ابن أبي الحديد ( مترجم وحاشيه : محمود مهدوى دامغانى )

4

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى )

بيرون بيندازند ، در اين هنگام على عليه السلام كسى را پيش مردم فرستاد و سوگندشان داد كه از آن كار دست بردارند و آنان دست برداشتند و همراهان جسد عثمان را بردند و در حش كوكب به خاك سپردند . طبرى هم نظير اين روايت را آورده است جز اينكه به نام طلحه تصريح نكرده است و افزوده است كه چون معاويه بر مردم چيره شد دستور داد آن ديوار را ويران كردند تا متصل به بقيع شد و به مردم فرمان داد مردگان خود را كنار گور عثمان به خاك بسپرند و آن محوطه به محل گورهاى مسلمانان پيوسته شد . مدائنى در همان كتاب روايت مىكند كه عثمان در فاصله ميان نماز مغرب و عشاء دفن شد و كسى در تشييع جنازه‌اش جز مروان بن حكم و دختر عثمان و سه تن از بردگان آزاد كرده‌اش شركت نكرد و دختر عثمان با صداى بلند شروع به نوحه‌گرى و گريستن كرد ، طلحه گروهى را آنجا در كمين نشانده بود كه ريگ در دست داشتند و فرياد كشيدند : نعثل ، نعثل همراهان جنازه گفتند : آهنگ آن محوطه كنيد . و او را همانجا به خاك سپردند . واقدى روايت مىكند كه چون عثمان كشته شد درباره دفن او سخن گفتند ، طلحه گفت بايد در دير سلع يعنى گورستان يهوديان به خاك سپرده شود . طبرى در تاريخ خود اين موضوع را آورده است ولى او از طلحه روايت مىكند كه گفته است : مردى گفت بايد در دير سلع دفن شود . حكيم بن حزام گفت به خدا سوگند ، تا هنگامى كه يكى از اعقاب قصى بن كلاب زنده باشد اين كار صورت نمى گيرد و نزديك بود فتنه درگيرد . ابن عديس بلوى به حكيم گفت اى شيخ ، هر جا كه عثمان دفن شود به تو چه زيانى دارد حكيم گفت او جاى ديگرى جز بقيع غرقد دفن نخواهد شد جايى كه خويشاوندان و گذشتگان او دفن شده‌اند . حكيم بن حزام همراه دوازده مرد كه زبير بن عوام هم از ايشان بود جنازه عثمان را بيرون آوردند ولى مردم از دفن آن در بقيع جلوگيرى كردند ، ناچار او را در حش كوكب به خاك سپردند . طبرى همچنين در تاريخ خود نقل مىكند كه به هنگام محاصره عثمان ، على عليه السلام در خيبر و مزارع خويش بود ، چون به مدينه آمد عثمان كسى نزد